محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5007

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : به خدا اين را چندان تكرار كرد كه پنداشتم مرا توانگر مىكند ، پس از آن سر برداشت و گفت : « تو از همهء عربان توانگرترى كه چهار دوك به خانهء تو بهره مىدهد . » بشير منجم گويد : روزى به هنگام مغرب ابو جعفر مرا پيش خواند و به كارى فرستاد و چون بازگشتم كنار سجادهء خويش را بلند كرد . يك دينار آنجا بود . گفت : « اين را برگير و محفوظ بدار . » گويد : هنوز آن دينار به نزد من است . » ابو الجهم بن عطيه گويد : ابو مقاتل خراسانى براى من نقل كرد كه غلام وى به ابو جعفر خبر داده بود كه وى ده هزار درم دارد كه آن را از وى بگرفت و گفت : « اين از مال من است . » ابو مقاتل گفت : « از كجا از مال تو است ؟ به خدا هرگز كارى را براى تو عهده نكرده‌ام و ميان من و تو نسبت و خويشاوندىاى نيست ؟ » گفت : « چرا ، كنيزى از آن عيينة بن موسى را به زنى گرفته بودى كه مالى براى تو به ارث نهاد ، عيينه هنگامى كه ولايتدار سند بود عصيان كرده بود و مال مرا ربوده بود و اين مال از آن مال است . » ابو حارثهء نهدى متصدى بيت المال گويد : ابو جعفر يكى را بر باروسما گماشت و چون از آن كار برفت خواست بهانه بيارد و چيزى به دو ندهد . گفت : « ترا در امانت خويش شركت دادم و بر يكى از غنايم مسلمانان گماشتم و در آن خيانت آوردى . » گفت : « اى امير مؤمنان ، به خدا پناه مىبرم چيزى از آن باقى نمانده مگر يك درم كه در آستين خود نهاده‌ام كه وقتى از نزد تو برون شدم با آن استرى به كرايه بگيرم و سوى عيال خويش روم و وارد خانهء خويش شوم و از مال خداى و مال تو چيزى به نزد من نباشد . »